یه چیز خوشمزه.......
ای کاش
هـمـان آدمـهـايـي کـه
نـوشتـههايـم را ميدزدنـد
و حـرفهـايـم را
به نـام خـودشـان ميزننـد
گـوشـهاي از دردهـايـم را هـم بـدزدنـد و بـه نـام خـودشـان بــزنــنــد !!

چـــه تـــَلخ اســـت
بـــا بـــُغـــض بـــِלּ ــِویســـــــــے
بـــا خـــَندﮧ بـــِخــواלּ לּ ــد

ســـایـــﮧ خاطراتـَتـــــ ..
سَنگــینــے میـــڪــند بر هُجـــومـِ لــَــحظــــﮧ هـــایم
لَحظـــﮧ ــهایـــے ڪـﮧ پُـــر از نـَبودنـتــــ شُـــــد ـﮧ ..

لعنتـــــــــــی هنوز هم تمام رویای من
به هم ریختن موهایت است... .
می فهمی لامصب...

پـــا مي رفـــت
و مــــي رفــت و
مــــــي رفــت غــافــل از
دلــي كه جـــا مــانـــده بود

آنــ کـَـس که می گفتــ دوسِتـــ دارم
عاشقی نبود که به شوقــ منــ آمــده باشد
رَهــگذری بود
کـــه روی برگـهای خُشــکــ پـایـیـزی راه مـــی رفـــتــ
صدای خش خش برگها هَمانــ آوازی بود
که منــ گمانــ می کردم می گوید:
دوســتـــــت دارم...!!!
این شعـــر ها را باید گذاشـــت درِ کــــوزه ؛
و آبــشان را خــورد ...
وقــتی هنــوز عـــرضه ندارنـد ،
تــــــــو را عــاشق کـــنند .

قــــدر لـحـظـه ها را بـــدان !
زمـــانـی مـی رســد کــه تــــو دیـــگـر قــــادر نـــیستی بــگـویـی :
" جــــبـــران مــی کـــنم " . . !



ایــن روزهـــا خیلــی چیـزهـــا دست من نیست...
مثلا...
دست هایت . . .
تمام دنیــــــــــا هم که بگویند
دوستم نداری
بــــاز هم این دل زبان نفهــــــم
بهانه ات را میگیــــــرد ... !!



پسرکـــ ارضــا نشُد با او !ً
بیرون کشید از رابطه و رفتــ . . .
دخترکــــ امــــــــا ،
باردار شده بود از خاطــــ ــره !ً !ً !ً
آدمهای کنارم مثل جمعه می مانند !!!
معلوم نمیکند
"فرد"هستند
یا "زوج ...
پر از ابهامند ...



عابری در گذر از کوچه نزدیک تنم، می پرسد:
کی قهـــ ــــوه ی تلـــ ـــخ و دیده؟؟

دقایقی در زندگی هستندکه
دلت
برای کسی آنقدر تنگ میشود که
میخواهی
اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی
و در دنیای واقعی بغلش کنی. 
چه تلخ است پس از سالها جستجو،نیمه ی گمشده ات را کامل بیابی...!

خدایی شمام اینجوری هستید؟؟؟


دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟
دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟
دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره...
حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر آخرین نگاهش...
حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟
هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده
چه حالی میشی؟
من میگم خدا جاستین رو خواننده کرد که دل مملک رو شاد کنه والــــا هر روز یک گنده تازه میزنـــــــــــــــــــه

اینم یک ترول بی ربط به پست

قیافه من:
رفیقم:
اسمار تیز: